تبليغاتX
جـینگولــک

جـینگولــک

+ نمیخای بیام ببینمت ؟ نمیخای باشم پیشت؟ نمیخای  بیام ببوسمت و به حاله زارم گریه کنم؟ 

چرا نمیذاری؟میدونی داره چن سال میشه که ندیدمت؟ میدونی دلم میخاد که کنارت باشم و باهات درد دل کنم؟

میدونم میدونی اما چرا توجهی نمیکنی؟ انقدر داغونم امشب که نگو...

انقدر دلتنگتم که نگو :( کاش بودم و می گفتم از خیلی چیزایی که به عزیزامم نمیتونم بگم ...

هی آقاهه!!!! جینگول حرف داره باهات اما مهم نیس تو هم نشنو بگذر

ازت شاکیم که نمیخای منو ببینی اما بازم مرامتو عشقه :x  تولدت مبارک رفیقه بچه گیام 8/8/88


+ یادم میاد 84/8/8 بود ......... جینگول پیش دانشگاهی بود ،،، به یه دوست یه قولی داد !!!

قول داد که 4 ساله دیگه ،،،، یه همچین شبی...!!! یه اتفاقه جالبه عجیب اما قشنگ ....

نشد که بشه، یعنی مهسا نذاشت که بشه ! اینم میره تو خاطرات ، مهم نیس


+ چقدر خاطره، چقدر تجربه، تا کی همه چی قشنگ باشه و بعدش ضده حال، اصن برا چی زنده ایم

من به خاکستر نشینی عادتی دیرینه دارم


+ وای، جینگولک باورت میشه بعده اینهمه مدت همه چی بریزه به هم ؟

جینگولک من به کسی دروغ نگفتم ... تو شاهدی!

جینگولک دلم سوخت برا دله ساده ی خودم!

جینگولک همه چی داش خوب پیش میرفت، عینه فیلما و کتابای رمان!

جینگولک خوب شد که نشد نه؟ اگه بعدا مدلش عوض میشد چی میشد؟

جینگولک یعنی بازم میشه این جوری بشه؟ !!! اگه میشه بذا یه جور بهتر بشه!

این بازی هم تموم شد، نقطه سره خط



+ شبا خیلی بهت احتیاج دارم، میخام لمست کنم، میخام کنارم باشی و .....!!!!

بالاسری، ازون بالا بندازش پایین

اون که نامرد نبود،

شاید اونم بعده 14 سال دلش هوای اون دختر بچه ی معصومو کرده باشه،،،، !!!!

خیلی دلتنگتم ، نمیتونم به کسی بگم! کاشکی برگردم به اون سالا یا تو الان بیای پیشم،

جونه بچه ت یا منو ببر یا خودت بیا ! میدونم که نمیشه، پس دیگه بهت فکرم نمیکنم!


+ بخاطره کلاسای اجباریه سه روز تو هفته ی دانشگاه کارمو از دست دادم ! بعده سه سال.......



پ.ن: جینگولک شرمنده تم برا این پست های شخمیه این چن ماهه اخیر، چیزیم نیس جانه جینگول! میخام وقتی میام اینجا باهات درد و دل کنم، اون بیرون دق کردم انقدر به کسی نگفتم! به جانه مهسا با دنیا عوضت نمیکنم ، انقدر که تو تو تنهاییام کنارمی هیشکی نیس!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 22:30 توسط مهسايي |


 به خاطره داشتنه يه چيزي يه جورايي دل خوش شدم به بودن و ادامه دادن

 يكي گفت: مي فهممت كه براي داشتنش خوشحالي. اما بدون هر چيزي جاي خودش!!!

تو دلم گفتم: نميذارين دلمون بخوشه ؟!!

مث بچه ها با خودم قهر كردم و گفتم اصن نميخامش داشته باشمش ديگه ،،،،،

اما پشيمون شدم ،

به اين نتيجه رسيدم كه :

خيلي زوده براي اينكه هيچي نخوايم


ما بايد عادت كنيم كه هي چيزاي بيشتر بخوايم از دنيا

هي زخم بخوريم

هي دنيا به تــــُ ... مِش هم حسابمون نكنه

و ما نااميد نشيم و ............... بازم بخايييييييييييييم !!!!

اين جور وقتاس كه ميگن : رو كه نيس ، سنگ پاي قزوينه :)) 


بالاسري،

چرا آدما همش همه چي ميخوان ؟ چرا وقتي بهش ميرسن، يكي بهترشو ميخوان؟ چرا ميخوان كه داشته باشنش، وقتي كه دارَنِش، ميگن ما اون يكي رو هم ميخوايم ؟؟؟


+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 13:45 توسط مهسايي |


بيداري خدا ؟!


دِ اگه نمي رفتم و جواب نميدادم كه همه شاكي ميشدن!

تو كه اونو آفريدي چرا باعث شدي كه .......!!

چيه بر و بر نيگام ميكني ها ؟ ميخاي بگي تقصيره منه؟

اعتماد به نفسش در حده لاليگاس!

چقدر بقيه رو مسخره كرد! فقط كافي بود يه نيم نيگا به خوده ... بندازه !

هه، ميگه هر چي بيشتر تو دستات .....

دارم بالا ميارم از منطِقه كثيفش ،،، آدمش كن به خاطره اون دوتا كه از دست نرن!

يه بارم چن سال پيش يه چيزايي شدا! اما اين جينگوله فلك زدت جلوشو گرفت!

ميگه من همه ي زندگيم دنباله فرصتم .... خدايا چرا من بايد اينا رو بشنوم؟! 


+ كاش ديروز نمي شد كه بشه !!!!!

+ عمرا اگه بفهمين منظورم كيه ! كه اگه بفهمين 99% تون با شاخاي دراومده از جينگولك ميرين بيرون:(

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388 12:42 توسط مهسايي |


 نوشتنم نمياد! يه جورايي كِرخت شدم! شما وبلاگيا هم كه نيستين خدا كنه بخاطره امتحاناتون باشه! چون نميتونم بنويسم يه سري زدم به  گذشته (آرشيو جينگول و تنهايياش)

+ داد زد كه چرا خشك شدي؟

قبل از اينكه فرصت كنم بگم كه سرمو نذاشته بودي ...

رفت سراغه يه خودكاره ديگه!!!!!


+ تو ويترينه زندگي به عروسكي نيگا نكن كه مال تو نيس

چون اون فقط وسوسه ت ميكنه كه اوني رو كه داري از دست بدي!!!

 فک کنم اسمش خیانت باشه نه  ؟؟ 

 آخ که چقدر این عروسکای رنگی حالمو به هم میزنن!

از بچه گی از عروسک بازی بدم می اومد!

 انگار میدونستم که نمی مونن برام! شاید منم یکی از اون عروسکا باشم که با بقیه بد تا می کنن و...


+ مثله کبریت کشیدن در باد

من به معجزه ی عشق ایمان دارم!

می کشم آخرین دانه ی کبریت را در باد!                                         

                                                                                                   هر چه بادا باد!

 

* تف به ذاته پدره بد ذاته عشق! بابا نمیخوام کبریت بکشم زوره؟ نمیخوام عاشق شم عوضی!

نمیخوام ! نمیتونم! نمیشه!

 انقدر حرفشو ننداز. سره یه موضوعه الکی رو مخم اسکیت نکن!

یه درصد بفهم ! نمی فهمی نه؟

 پس واستا و خوب نیگا کن آب شدنه ذره ذره ی مسا رو باشه؟ یادت باشه خودت خواستیا!

(شاید مخاطباي اين * چن نفر باشن، خودمم گيج شدم... )

 

+ تا حالا شده باشي ولي انگار نيستي؟
 تا حالا شده تو همين برهه از زندگيت ، نخواي ادامه بدي ولي از مُردن هم عينهو سَگ بترسي؟
تا حالا شده دلت براي يكي كه خيلي زود از دست داديش تنگ بشه و بخواي كه برگرده ولي مطمئن باشي كه برگشتي دركار نيس؟
 تا حالا شده دور و برت يه عالمه آدم بلولَن اما احساس كني كه تنهايي؟
تا حالا شده ديگه نتوني جيغ بكشي؟ بغض كني؟ گريه كني؟ از ترسه اينكه كسي بفهمه؟
تا حالا شده به آينده ت فكر كني اما مطمئن باشي كه تاريكه؟
تا حالا شده حس كني كه خيلي پَستي اما دلت برا خودت بسوزه؟
تا حالا شده به جرمه گناهه نكرده مجازات بشي؟
 تا حالا شده از زمين و آسمون برات بباره ؟ ولي نتوني به كسي اعتراض كني؟
تا حالا شده بخواي نّفس بكشي اما نتوني؟
تا حالا شده وسطه يه خيابونه شلوغ چشات ببندي و بدونه توجه به ديگرون به راهت ادامه بدي؟
تا حالا شده چن وقت فكركني طرفِت خيلي خوبه، ولي وقتي بدست بياريش بفهمي كه اونم ...... ؟
تا حالا شده تا مشكل برات پيش مياد هي خدا رو صدا كني و وقتي خَرت از پُل گذشت انگار نه انگار؟

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388 15:40 توسط مهسايي |


+ بعده عُمري خواستيم مجردي يه هوايي بخوريم! بهم ميگه: تو كه ميدوني من مخالفم اما بازم هركاري ميخواي بكن ، بهش گفتم: يه تنوعه خيلي كوچيكيه تو زندگيم ! اينم ازم ميگيري؟ ميگه: تنوعه بزرگ داشت مي اومد تو زندگيت اما خودت نخواستي!

نتيجه ي اين گفتگو :

بسته شدنه دره اتاقه يه جينگول با شدت! پناه بردن به اتاقه هميشه تاريكش! گريه ...تمام


+ بذا گريه كنم !

تا كه قلبم آروم بگيره آرزو دارم بميره اونكه تو دستاش دستتو مي گيره ! با TeXt اين آهنگ زندگي مي كنم!


+ بعده يه ماه تمامه اين افكاره مزخرفو از خودم دور كردم ! يه روز خريت كردم و به يه نفر تو فاميل كه خيلي باهاش راحتم گفتم! حالا گير داده و بي خيال نميشه ! جونه بچه ت بي خيال اين قضيه شو ! بذار به درده خودم .... ! استرس تمامه وجودمو گرفته بفهم !


+ تا بهش ميگم داغونم و دركم كن ! ميگه يه عمره كسي منو درك نمي كنه و شروع ميكنه از خاطراته سگيه گذشته مون ميگه ، ميگم ميخام نباشم ! ميخام برم ازين زندگيه كثيف ! مي ترسيدم بگم اما گفتم : ميخوام خودكشي كنم ! ميدوني چي گفت؟ هه ! آبت كمه ! دونت كمه ! .......................... خفه شو بچه ! (جينگول تو دلش:حاضرم پاتم ببوسم  هرچي فحش بدي بازم كممه ! زندگيمي باو)


+ هميشه هر كي ميگفت چطوري تو اين چن سال تونستي نبودشو تحمل كني ! ميگفتم ديگه عادت كردم! اگه بود بايد شاخام در مي اومد و نميتونستم تحملش كنم ! ضر زدم ، بالاسري خوب ميدونه كه هر وقت اينا رو ميگفتم تو خلوتم به خودم بخاطره دروغام فحش ميدادم !

خيلي بهت احتياج دارم كاش ميشد ده پانزده سال برگردم عقب ! روزايه شايد خوب ...

يه چيزي : اگه الآن بودي .......... بي خيال كه سگي ميشم دوباره :(


+ يه نيگا به خودم و هم سنام ميندازم! چه كارايي كردم تو اين بيست سال كه اونا خوابشم نميتونن ببينن!

چه چيزايي كشيدم كه اونا ... ! بالاسري ، مگه من چن سالمه آخه؟؟؟؟؟


+ يه وقتايي آدم دوس داره يكيو كه دوستش داره بدست بياره شايد يه نيازه گذراس! اما پشيمون ميشه! چون اگه بهش برسه ديگه تو روياهاش با اون خوش نيس! ديگه بهش فكر نميكنه! ديگه .....

آخه اگه اون بياد ميشه يكي مث همه ي دوتايياي واقعي! ديگه تنوعي وجود نداره كه

نتيجه : خودتو عشقه مهسا جينگول .......


+ غروبا كناره جاده! منم و يك دله ساده ! آخه كي گفته منتظر بموني ؟ مگه مجبورت كردن؟ آخه عوضي ..... تو هم بُرو ديگه ! نميخام كسي برام بمونه مي فهمي ؟


+ يه وقتايي يه اس ام اس برات مياد كه حاضري تا صبح فقط به مفهمومش فكر كني و آخرشم عينهو خر تو گِل گير مي كني و به هيچ نتيجه اي نميرسي !


+ انگار هيچي سره جاي خودش نيس ....اونيكه بايد باشه نيس! اونيكه نبايد باشه عينهو خرچسونه بهت مي چسبه! (ميگن اين نيز بگذرد)


پ.ن: آخ كه چقد نوشتنم مياد اما همه چيو نميشه نوشت!

پ.ن: خيلي از قديمياي بلاگفا تخته كردن! چه مرگتونه آخه ؟ميام اينجا هم بايد سگ شم آيا؟

پ.ن: خدايا اين روزا رو هرچه زودتر ختمه به خير بگردان! لال از دنيا نري بلند بگو آمين !

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 12:6 توسط مهسايي |


نميدونم وبلاگه جينگول و تنهايياش چش شده يهو !

انگار براي هيشكي باز نميشه اما خودم ميتونم ببينمش!

به خاطره همين تصميم گرفتم حذفش كنم و يه سري از مطالبشو آوردم اينجا !

از اين به بعد تنهايياي جينگول تو آرشيو موضوعيه جينگولك نوشته ميشه !

يعني دوتا وبلاگمو يكي كردم .


(اسفند87)

+چته تو دختر؟

با كي داري لج ميكني؟
كم آوردي؟
يه مشكل ديگه ... بازم تكرار
مجــــــازيم داره تكراري ميشه! يه نيگا به اون اولا بكن. همه رفتن! من كي ميرم
واي نه از واقعيا كه بريدم! اگه اينجام كم بيارم
(چه ميشود مارا؟)

هي بالاسري! يه مدت بهم استراحت بده! زوم كن رو يكي ديگه

نمي كشما. گفته باشم


+ بارونه قشنگيه
دل گرفته ي مام قشنگه
اين دل ديگه دل نميشه
دله رو كندم جاش يه سنگ گنده گذاشتم
به جون مسا ميخام اين جوري نشه! اما نميتونم
مسا تو نديد بگير همه ي اينا رو باشه؟
يه كمم تقص بازياتو بذا كنار
مسا تو خوب بودي ... خوب بمون ... انگار فقط تو موندي

بذا بخنــــــــــدم خو؟؟؟؟


+ديروز: دختر همسايه شباي تابستون گاهي مي اومد روي بوم

امروز: دختر همسايه تو ماشين دوست پسرش از جلوي در خونه مون رد ميشه

و بوغ ميزنه و به  منه آس وپاس مي خنده

كجان اون بامراماي ديروز؟


+باز يه مشكل پيدا كردم اومدم سراغت... روم خيلي زياده بالاسري ميدونم

ولي به جون مسا من آدم گ ه ي نيستم! قبول كه يه وقتايي بد ميشم
اما ... من يه مدل ديگه ميخامت ! مي فهمي ؟
به چن نفر بگم براي اين مشكل دعام كنن؟
چقدر به مامان بگم نذر كنه؟
پس خودم چي؟ چرا يه تكوني نميخورم؟
تو ميدوني چمه؟ بهم بفهمون كه هنوزم مث قبل هوامو داري! بيدارم كن
يه وقتايي كه اصن ازت توقع نداشتم دستمو گرفتي و بلندم كردي
اما اينبار ازت ميخام! خودم اومدم سراغت!
ميترسم قول بدم كه آدم بشم اما بازم مث قبل ... خدايي ، بگو كه هوامو داري
هنوزم دلم كوچيكه! با يه تلنگر له ميشه ها

+داد زد كه چرا خشك شدي؟

قبل از اينكه فرصت كنم بگم كه سرمو نذاشته بودي ...

رفت سراغه يه خودكاره ديگه!!!!!


+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 11:59 توسط مهسايي |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

بازی روزگار را نمی فهمم؛
من تو را دوست دارم
تو دیگری را
دیگری مرا
و همه در آخر تنهائیم . . .

_________________________

تو یه دستش یه قلبه؛ تو دست دیگه ش یه خنجر؛ روی سینش
یه جای زخم هست،چیکه چیکه های خونم نشون میده که زخمش تازس.ولی اینکه هنوز سرپا ایستاده و زانوهاش رو زمین نیست میگه که چقدر قویه و با این بادا نمی لرزه ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

پروفایل مهساجینگول
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387


آرشیو موضوعی

دل نوشته ها
یک تجربه
دوتایی ها
جینگولیات
دیوونه خونه
دخترونه پسرونه
جينگول و تنهايياش


پیوندها

اينجا غسالخانه است
آرامتراز نبض مرده
سكـــوت مُــرداب
mY ViEw
ســگ لرز
LoCo
نئـــو
مه/يار
واليـــوم
من و تنهايي
پسرک عاشق
آدم نمــــ ــ ـ ـا
خورشيد خانوووم
دختر دستفروش مترو
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin