|
+ بعده عُمري خواستيم مجردي يه هوايي بخوريم! بهم ميگه: تو كه ميدوني من مخالفم اما بازم هركاري ميخواي بكن ، بهش گفتم: يه تنوعه خيلي كوچيكيه تو زندگيم ! اينم ازم ميگيري؟ ميگه: تنوعه بزرگ داشت مي اومد تو زندگيت اما خودت نخواستي! نتيجه ي اين گفتگو : بسته شدنه دره اتاقه يه جينگول با شدت! پناه بردن به اتاقه هميشه تاريكش! گريه ...تمام + بذا گريه كنم ! تا كه قلبم آروم بگيره آرزو دارم بميره اونكه تو دستاش دستتو مي گيره ! با TeXt اين آهنگ زندگي مي كنم! + بعده يه ماه تمامه اين افكاره مزخرفو از خودم دور كردم ! يه روز خريت كردم و به يه نفر تو فاميل كه خيلي باهاش راحتم گفتم! حالا گير داده و بي خيال نميشه ! جونه بچه ت بي خيال اين قضيه شو ! بذار به درده خودم .... ! استرس تمامه وجودمو گرفته بفهم ! + تا بهش ميگم داغونم و دركم كن ! ميگه يه عمره كسي منو درك نمي كنه و شروع ميكنه از خاطراته سگيه گذشته مون ميگه ، ميگم ميخام نباشم ! ميخام برم ازين زندگيه كثيف ! مي ترسيدم بگم اما گفتم : ميخوام خودكشي كنم ! ميدوني چي گفت؟ هه ! آبت كمه ! دونت كمه ! .......................... خفه شو بچه ! (جينگول تو دلش:حاضرم پاتم ببوسم هرچي فحش بدي بازم كممه ! زندگيمي باو) + هميشه هر كي ميگفت چطوري تو اين چن سال تونستي نبودشو تحمل كني ! ميگفتم ديگه عادت كردم! اگه بود بايد شاخام در مي اومد و نميتونستم تحملش كنم ! ضر زدم ، بالاسري خوب ميدونه كه هر وقت اينا رو ميگفتم تو خلوتم به خودم بخاطره دروغام فحش ميدادم ! خيلي بهت احتياج دارم كاش ميشد ده پانزده سال برگردم عقب ! روزايه شايد خوب ... يه چيزي : اگه الآن بودي .......... بي خيال كه سگي ميشم دوباره :( + يه نيگا به خودم و هم سنام ميندازم! چه كارايي كردم تو اين بيست سال كه اونا خوابشم نميتونن ببينن! چه چيزايي كشيدم كه اونا ... ! بالاسري ، مگه من چن سالمه آخه؟؟؟؟؟ + يه وقتايي آدم دوس داره يكيو كه دوستش داره بدست بياره شايد يه نيازه گذراس! اما پشيمون ميشه! چون اگه بهش برسه ديگه تو روياهاش با اون خوش نيس! ديگه بهش فكر نميكنه! ديگه ..... آخه اگه اون بياد ميشه يكي مث همه ي دوتايياي واقعي! ديگه تنوعي وجود نداره كه نتيجه : خودتو عشقه مهسا جينگول ....... + غروبا كناره جاده! منم و يك دله ساده ! آخه كي گفته منتظر بموني ؟ مگه مجبورت كردن؟ آخه عوضي ..... تو هم بُرو ديگه ! نميخام كسي برام بمونه مي فهمي ؟ + يه وقتايي يه اس ام اس برات مياد كه حاضري تا صبح فقط به مفهمومش فكر كني و آخرشم عينهو خر تو گِل گير مي كني و به هيچ نتيجه اي نميرسي ! + انگار هيچي سره جاي خودش نيس ....اونيكه بايد باشه نيس! اونيكه نبايد باشه عينهو خرچسونه بهت مي چسبه! (ميگن اين نيز بگذرد) پ.ن: آخ كه چقد نوشتنم مياد اما همه چيو نميشه نوشت! پ.ن: خيلي از قديمياي بلاگفا تخته كردن! چه مرگتونه آخه ؟ميام اينجا هم بايد سگ شم آيا؟ پ.ن: خدايا اين روزا رو هرچه زودتر ختمه به خير بگردان! لال از دنيا نري بلند بگو آمين ! + نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 12:6 توسط مهسايي |
نميدونم وبلاگه جينگول و تنهايياش چش شده يهو ! انگار براي هيشكي باز نميشه اما خودم ميتونم ببينمش! به خاطره همين تصميم گرفتم حذفش كنم و يه سري از مطالبشو آوردم اينجا ! از اين به بعد تنهايياي جينگول تو آرشيو موضوعيه جينگولك نوشته ميشه ! يعني دوتا وبلاگمو يكي كردم . (اسفند87) +چته تو دختر؟ نمي كشما. گفته باشم بذا بخنــــــــــدم خو؟؟؟؟ +ديروز: دختر همسايه شباي تابستون گاهي مي اومد روي بوم +باز يه مشكل پيدا كردم اومدم سراغت... روم خيلي زياده بالاسري ميدونم ولي به جون مسا من آدم گ ه ي نيستم! قبول كه يه وقتايي بد ميشم قبل از اينكه فرصت كنم بگم كه سرمو نذاشته بودي ... رفت سراغه يه خودكاره ديگه!!!!! + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 11:59 توسط مهسايي |
+ از آخرين پُستم خيلي ميگذره! نوشتنم نمي اومد جينگولك! نميخاستم بنويسم تا يه مدت! اما وقتي ميام اينجا دلم آروم مي گيره! +يه كم اتفاقه عجيب برام افتاده! خيلي سخته بياي و بخواي بنويسي اما نتوني بعضي چيزا رو بگي! هر چي ميگذره سخت تر ميشه و بدتر! + جيني بي خياله همه ي اينا خودت چطوري؟ انگار جينگول كه نمياد اينجا كسي هم هواتو نداره؟ انگار تو هم داري از رونق مي افتي! + ما آدما هيچ وقت اشباع نميشيم، هميشه چيزاي جديد ميخوايم....بذا خودمونيشو بگم : سيرموني نداريم. + يه كم بد شدم تازگيا، يه جورايي با بالاسري درگير شدم انگار... يه جورائي بي اعتقاد شدم به همه چي... نميدونم براي چي زندگي ميكنم، فقط ميگذرونم كه بگن اينم زنده س... وگرنه فردام اصن برام مهم نيس! +دله دو سه نفرو شكوندم بخاطره دله خودم، بخاطره اينكه نميخاستم از روي ترحم .....! خدايا يه كاري كن كه دركم كنن.... +چن ماه فكر مي كني بهترين آدمه دنيا رو شناختي و تو دنياي خياليت با خوبياش زندگي ميكني. اما وقتي خوب فكر مي كني و ميري تو عُمقه رفتارش، مي بيني كه طرف بويي از انسانيت نبرده و يكي مثه بقيه س! اين خودت بودي كه بزرگ جلوه ميداديش تو ذهنه ت! اما چه فايده ، اونم آخرش خوب ميذاره تو كاسه ت! نوبتش ميرسه بالاخره ، دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره! (آيكونه ديگه برام مهم نيس) +چه حسه قشنگي داشت! بعده 5 سال پيدام كرده بود! با همون علوي اول شناختمش! شوكه شده بود، توقع داشت قطع كنم اما ... به قوله خودش مرام كُشش كردم ... ديدمش! بزرگ شده بوديم دو تامون... باورش نميشد همون آدمه قبلي ام! ميگفت فكر مي كردم خيلي عوضي شده باشي... بهش گفتم رفيق زود قضاوت نكن شايد منم يكي مث همه ي عوضياي عالمم جينگولك يه درصد فكر نميكردم كه هنوزم ممكنه كسي بعده اينهمه مدت به يادم باشه ، دلايله قشنگي داشت، اما نه براي من!آخه بهش گفتم ديگه هيچي برام فرقي نميكنه، گفتم قشنگیش به اینه که هیچ وقت سراغی ازم نمیگرفتی و تو خاطراتت محوم می کردی ... يه چيزي تو ذهنم آزارم ميده ! كه اگه جاي اون كسه ديگه اي بود هم همينو ميگفتم بهش؟ (شايد اين كسه ديگه اصن تو ذهنم وجود نداشته باشه.) + چقدر رفاقتا بوي گُه گرفته خداييش، كُلي آدم دور وبرت مي پِلكن اما خوب كه نيگا ميكني مي بيني تنهايي، شايد چون مطمئنم حرفه دلمو كه بهت بگم از زبونه يكي ديگه نميشنوم، شايد تو يه تيكه از خوده مهسايي ! شايد ........... جينگولك بمون برام ، باشه؟ پ.ن: سرعته اینترنته شرکت یه هفته ایه که پایین اومده در حده لاک پشت:( چن تا از سایتایی که میرفتمو برامون فیلتر کردن! یاهو هم برام باز نمیشه! تلفنه خونه هم ترکیده ! چشمم زدن انقدر گفتن کار نداری و همش تو نت می چرخی! نمیدونم چشون شده! سیاستاشون کٌشته منو! حوصله م به شدت سر میره اینجا ! پ.ن: دیگه بعد از ظهرا مستقیم میرم خونه و ارتباطمو با خیلی از دوستام کم کردم! گرمای هوا رو اعصابم تاثیر گذاشته انگار:) پ.ن: بعده سه ماه رفتم امتحانه شهر دادم و گواهینامه رو گرفتم ! اما دریغ از یه خوش رکاب! خدایا میخوامش خب ! همه ی امیدم به مامانه که به قولش عمل کنه .... + نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 10:24 توسط مهسايي |
|
| ||||||