|
+ سلام به اونایی که دل دارن سلام به اونایی که میتونن دلشونو جا بذارن... یا اینکه پا بذارن رو دلشون و بگن گور بابای دل........... سلام به جینگولک خودم ... چطور مطوری عشقی؟ اشتباه نکن! مهسا جینگولت عاشق نشده و واسه خودش دل و قلوه نمیخواد. مهسا از دو نفر خواسته که پا بذارن رو دلشون و بگن بی خیال مهسا ......... بذار رک بگم جینگولک. فک کنم خودتم دیگه خسته شدی تو این دو سه ماه انقدر اومدم و رمزی حرف زدم حالا که دیگه همه چی لو رفته بذار بگم ....... من شوهر بابا شوهر که لواشک + چی کشیدم هفته ی پیش... دوشنبه شب که از شرکت راه افتادم که برم ساوه مرگو جلوی چشام دیدم. اتوبان ساوه افتضاح بود.... برف و کولاک .... ترسناک بودا اما یه جورایی خوشگل + صبح سه شنبه تو دانشگاه یه ربع مونده به امتحان اسممو تو لیست کسایی که باید امتحان بدن ندیدم... میگن هر چی سنگه مال پای لنگه.... هیچی دیگه با هزار تا قسم که آقا ما ثبت نام کردیم و شهریه مونو واریز کردیم با یه پاسخ نامه ی سفید ما رو راهی جلسه کردن و ازمون تعهد گرفتن که برگه انتخاب واحدو تحویلشون بدم. کاش نمی رفتم چون امتحان اولمو ر ــــــــــ ی ــــــــــــ د ــــــــــــ م ! بعد امتحان در به در دنبال برگه انتخاب واحدم گشتم تو دانشگاه تا پیدا کردن. منم خیلی قاطی + جمعه هم که کنکور علمی کاربردی داشتم تو دغغوز آباد سفلی..! کنکور و هم که یه جورایی گند زدم چون اصلاْ نخونده بودم. مگه اینکه معجزه + دیشب هم که ....... (سگی گذشت) اما قسمت گریه ش + یکی دوهفته س که سر دردای شدید دارم احتمالاْ رفتنی ام باید برم دکتر شاید جوابم کنن! اون موقع س که قه قهه + شب عاشورا یکی گفت که چن ساله که تو خواب هیچ کس تو فامیل نمیای ... راس گفت اما دلم شکست... نمیدونم کجایی؟ اما جات خوبه. یه جای سبز! + میگن تو که کار داری چرا درس میخونی؟ خودم میگم درس بخونم کار بعداْ... یا کارو بچسبم درسو بی خیال! یا دوتاشو با هم بچسبم و دلو بی خیال؟ + اصن این دله چی هس؟ جینگولک عاشقی چه شکلیه؟ عشق چه رنگیه؟ من بدم میاد ازش دارم فرار می کنم ....... چون زندگیم ا ن تو ا ن شده ! +آپ چرندی از آب دراومد. میتونی نخونی چون حالم بده (علی الحساب آهنگ وبلاگو داشته باش... بهتر شم جبران می کنم) + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387 10:55 توسط مهسايي |
محرمه ! اما خدا رحم کنه به اونایی که پشت پرده ........ نزدیک عاشوراس! اما من الان نمیخوام .نمی تونم. نمیشه.... دلم میخواد محرم نباشه غروبای این چن شب خیلی بد بود دوازده سیزده سالم بود اون خانمه تو هیئت..... نمیتونم بیشتر توضیح بدم اما کاش فقط برای یه دقیقه برگردم به اون موقع... کاش از روی دل پاک تو هیئت گریه کنم نه واسه اینکه گناهام روهم جمع شده و میخوام یه توبه ی الکی کنم و تو این ده شب دلمو خوش کنم که مثلاً پاکم. فلسفه ی محرم؟؟ از نظر مهسا جینگول: یه چیز میگم فقط : (حیف تو و اون 72 نفر که به خاطر من و امثال من شهید شدین) همین... من میخوام داد بزنم فک کنم الان دیگه وقتشه که اون به حال ما ناله کنه و از بالاسری بخواد که ماهاروببخشه! خدایا تو کارت موندم ناجور. چرا یکی عین حسینو بقیه رو انقدر پاک آفریدی و ماهارو گناهکار؟ میدونم میگی تقصیر خودمونه. جون خودت دلم نمیخواد تو این شبای عزیز کفر بگما اما تو هم تقصیر داری دیگه... بگو که پارتی بازی کردی ! مهسا میخواد نباشه اما وجودش داره آزارش میده و هست تا .......! (باز تو کارت فضولی کردما... شرمنده) اگه مهسا زمان حسین بود از رفیقای حسین میشد و شبا تا صبح عبادت می کرد و ذکر می گفت؟ یا از شمریای دو آتیشه که هرشب تو مراسم لهو و لعبشون شرکت می کرد و با یزید میمون بازی می کرد ها؟ تو میدونی بالاسری اما ..... دلم برای عاشوراهای بچه گی تنگ شده ! نیتمون پاک بود اشکامون قشنگ بود دلامون پیش حسین و ابوالفضل و زینب بود (گفتم ابوالفضل...سکوت ..... تمام) اما اون دختر سه ساله... درسته منم 7 سالم بود و یه جورایی اما .... حال اون بدتر بود! اون میفهمید و من نفهمیدم که چی شده! وای...دوباره یادت افتادم دوباره نبودت رو حس کردم ! دوباره احتیاج دارم بهت! دیگه از مردنم می ترسم. نمیذارن یه مدت تنها باشم فاز غمو عشق است... ؟ پ.ن: راستی یه چیزی، جینگولک اینو بهت نگفته بودم ترسیدم شوکه شی....فک کن فامیلت که از بچگی از داداشت هم عزیزتر بود و باهاش بازی میکردی و .... تازه بیست سالش شده و ترم یک دانشگاهه بیاد و بهت بگه که من تو زندگیم فقط به یکی فک می کنم اونم تو خوب میشناسیش! پ.ن: می ترسم! دیگه به خودمم سلام نمیدم می ترسم از رو طمع باشه! پ.ن: اولین عاشوراییه که جینگولک باهامه؛ میشه دیگه از جینگولک نپرسین...؟ نه بی افمه نه کودک درونم! یه شخصیت خیالی که خودم درستش کردم اما اون داره منو بزرگ میکنه و راه و چاهو نشونم میده همین... پ.ن: جون عزیزتریناتون این دوروز عاشورا و تاسوعا توی خیابونا فقط به یاد حسین باشین و شیطونی نکنین وقت زیاده واسه خیلی کارا... جینگولک به اون عوضی ای که میره تو وبلاگ دوستام و فحش میده و میگه مهسا صاحاب داره بگو اگه مردی بیا رک حرفتو بزن داغووووووون ... کاش می شناختمت و حالیت میکردم که صاحاب با چه سه ایه ! تازشم.... آهنگ وبلاگو عوض کردم خیلی دله .... گوش ندی از کفت رفته ها! + نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 15:0 توسط مهسايي |
از ديد مسئولين بالا رتبه دانشگاه : - مهمترين رکن يک دانشجوي نمونه ، پرداخت به موقع شهريه است - نگاه او قبل کلاس به کفشاش، توی کلاسم به جزوه هاي باشه . از ديد اساتيد محترم و زحمتکش - سر کلاس سکوت رعايت شه . - موارد زير رعايت شه : - پچ پچ ممنوع غيبت ممنوع صحبت ممنوع سبقت ممنوع جاده لغزنده خطر برخورد با ... - حذف از ديد دانشجويان پسر ( دور از جون شماها. منظور بیکاراشونه ): - عشق است دوران دانشجويي مخصوصا" اگه يک شهر ديگه باشي - ساعتهاي سرو غذا : شام : ساعت 3 صبح به بعد – صبحانه : اگه بيدار بوديم ساعت 12 يک تيکه نون به خاطر رفع بوي نامطبوع دهان ميلنبانيم . – نهار : خدا خير بده دانشگاه که حداقل يک سلف داره و هر چند غذاش به رستورانهاي شهرمون نميرسه !! ولي شکمتو براي چند ساعتي پر ميکنه . قليون هلو نعناع - قليون - ..... بازي – اس ام اس بازي ( معمولا" طرف اس ام اس داخل خوابگاه دختران يافت ميشود ) - کشتي ( از فرنگي و آزاد گرفته تا کشتي چوخه و کشتي کج ، همون تو سرو كله هم زدن خودمون) - خدا پدر گراهام بيامرزه که تلفن اختراع كرد و مجدادا" خدا اپراتورهاي مخابرات زياد كنه كه يكي مثل ايرانسل وقت خالي دانشجويان پر کرده و براي رفع خستگي و فراقت از بار سنگين درسها با طرح بنفش و قهوه ايش ميتوني از بوق ساعت 12 تا خود ساعت 6 فکتو نرمش بدي - قبل از رفتن دانشگاه حدود يک ساعت از وقتهاي باطله جلو آينه ميگذره و اينجا موها و ريش و سبيل تازه روييده بسيار نمايان شده و دقت و تمرکز بيشتري لازم دارن - ضبط ، سي دي هاي مختلف ، ام پي تري و كلا" هر چي كه از توش صدا در بياد ، از نون شب واجب تره . نتیجه ی عمل اين گروه در طول و آخر ترم : - نمرات درخشان دانشجو از ديد دانشجويان دختر: - مخارج شهريه و خورد و خوراک با ددي جون - چقدر زندگي بدون آقا بالا سر خوش ميگذره ... آخيش ... ميزگردهاي شبانه پيرامون پسرهاي دانشگاه.گذراندن کلاسهاي آرايشگري و گريم.آشنا شدن با قليان و طريقه چاغ* نمودن و کا دود کردن آن (* اين چاغ با اون چاق فرق داره ).سر کار گذاشتن پسرها.نقاشي کردن در جزوات و تزئين آنها جهت اهدا به نيازمندان ! آموزش رذالت و شيطنتهاي پسر کش. آشنا شدن با انواع خوراکهاي سرد ( فست فود ) و کافي شاپهاي شهر.جمع آوري شماره پسرها و ملغب شدن به 118 .تک زنگ زدن بي موقع و شبانه به گوشي پسران ( اونهايي هم که خيرخواه هستن براي اينکه دوستشونو صبح براي کلاس بيدار کنن تا صبح پلک رو هم نميذارن ) نتیجه ی عمل اين گروه در طول و آخر ترم : - فراگيري هر نوع آرايش و مد لباس دانشجو از ديد دانشجويان شاغل (فی المثل مهسا جینگول - اين جيب اون جيب کردن و دويدن براي جور کردن هزينه هاي بالاي شهريه - واکس زدن کفش کارفرما جهت اخذ مرخصي تحصيلي يا ساعتي نتیچه ی عمل اين گروه در طول و آخر ترم : - سر گيجه و موج گرفتگي پ.ن: دم امتحاناس. خواستم یادتون بندازم که یه کم بدرسین... مث من تنبل نباشین! پ.ن: جینگولکم کم حوصله شده نمیدونم چرا؟منم دیگه کمتر مزاحمش میشم و سعی میکنم از این به بعد یه تنوعی بدم توی آپام... براش لازمه! پ.ن: دلم میخواد یه مدلی شم یا اصلاْ نباشم دلم میخواد پیدا کنم گمشده مو این گمشده شاید یه چیز یا یه نفر باشه نمیتونم راجبش بفکرم میخوام عوض شم شایدم عوضی! بالاسری کمکم کن! پ.ن: رسم زمونه...تو چشم میذاری من قایم میشم و تو یکی دیگه رو پیدا میکنی! (اون موقعه که سوزش رو احساس میکنی) + نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387 13:5 توسط مهسايي |
|
| ||||||