+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 12:38 توسط مهسايي
|
شاید آن روز که سهراب نوشت :
تا شقایق هست، زندگی باید کرد !
خبری از دل پردرد گل یاس نداشت ...
باید اینگونه نوشت:
هر گلی هم باشیم،
چه شقایق، چه گل پیچک و یاس، زندگی اجبارست ... لاجرم باید زیست
پ.ن: آپ دلی به این میگنا؛ کوتاه اما قابل تأمل.قبول دارم که اجباره اما بیاین لذت ببریم از همین اجبار.
پ.ن: دیدین من برگشتم، حالمم خیلی بهتره به لطف دوست جونام و همه ی شما مهربونا.
پ.ن: تازشم، به جینگولک قول دادم دیگه مث اون شب تکرار نشه...
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 10:58 توسط مهسايي
|
همه ی حرفام با جینگولکمه . کسی دخالت نکنه ... اگه ناراحتین برین !
سلام جینگولکم با توام ... خودم ساختمت اما تو داری بزرگم می کنی ...
بهت جون دادم اما یه وقتایی که بی جونم اولین و آخرین نفری که کمکم می کنه
تا روپام وایستم، خود تویی ...
بذار بگم دیگه ! میدونم کسایی که نباید بفهمن میان می خونن و ... ای بابا
اصلا مهم نیست همش درده . مگه خودشون ندارن ؟؟؟
یادته اون اولا که می
ساختمت، می گفتم من از واقعیاش خیر ندیدم پس به این دنیای مجازی اعتمادی
نیست؟
جینگولک گه خوردم
اعتراف می کنم
من از یه کسایی محبت دیدم که تا عمر دارم یادم نمیره اینایی
که وبلاگ می نویسن عین خود من از اون بیرون بریدن و اومدن اینجا تا درد و
دل کنن! خیلی مهربونن ...
جینگولک تو نه ماهگیت دارم به همشون اعلام می کنم که مرام کشم کردین ناجور
.
به داداش مرتضی و بابک که ازم کوچیکترن اما یه دل دارن اندازه ی
دریا، به عروس مرده، شهاب،سام و بهنام یا میلاد،فعلا بینام، من، آسیه ی نازم و خیلی های دیگه
جینگولک امشب به
مرگ عزیزترین کسم که حاضرم جونمو براش بدم راضی شدم، میدونی چرا؟
چون دارم خرد شدنشو می بینم...
چون می دونم اون دنیاشو خیلی رنگی ساخته ! چون جاش تو بهشته، بالاسری ببرش و راحتش کن...
داغ کرده بود...خیلی حرفا رو که نباید میزد گفت و من شنیدم و فقط گریه کردم ...
اما ............. به خاطر یه خواسته ی کوچیک من که می تونست خیلی راحت گوش کنه و مث همیشه دم نزنه قاطی کرد اونم بد مدل...
من الاغ از صبح دارم میگم امروز سیزدهمه، نحسه ، ساعت 13:13 دقیقه بود
دقیقا گوشیمو نیگا کردم به مریم گولو تو شرکت گفتم مریم چه لحظه ی نحسی
گفت مهسا جون سخت نگیر یه آرزوی قشنگ بکن..
ولی من تا گوشیمو نیگا کردم ،
دیدم شده 13:14 دقیقه ... خندم گرفت ! ولی باید گریه می کردم به شانس
گهم... جینگولک دیدی سیزدهم بد پاچمو گرفت؟؟؟
به بالاسری بگو چرا؟ اون پیرمرد عینکی امشب زیر اون بارون شدید ساعت
6:30 ....
چرا درست جلوی اون ماشین وقتیکه داشت از خیابون رد میشد
خورد زمین ها؟
جینگولک جیغ زدم ...
اگه جلوی چشام جون دادنشو می دیدم چی؟ اگه فقط بیست سانت سرشو از زیر چرخ ماشین عقب تر نمی کشید چی میشد؟؟؟
خدایا مرسی مرسی که کمکش کردی که بمونه! شاید وقتش نرسیده بود اون جلوی
چشای من تو فاصله ی یه متریم...
می خواستی بهم ثابت کنی که تا مرگ بیست سانتی
متر فاصله ست؟ به من احمق؟به خیالت حالیمه؟
به خاطر غلط یکی دیگه که ربطی به من نداره من چقدر امشب حرف شنیدم آخه این حقم بود؟
جینگولکم یادته اومدم تو تولدم برات نوشتم که از بیست سالگی می ترسم؟ شاید بهم الهام شده بود که قراره هی بد بیارم...اما بازم شکر!
اگه بخوام باهات حرف بزنم شاید بزرگترین پست دنیا بشه اما یه چیزایی گفتن نداره! تا داغ میکنه میگه واسه همیشه مردی واسم...
نمی دونه تو کل دنیا فقط خودش برام مونده ...اگه میخواد بره ببرتش بالاسری بذار اون دنیاش قشنگ باشه...
این دنیاش که سیاه سیاه بود، اما انگار میخواد این دنیای منم مث خودش کنه (شوخی کردم) مهربون تر از این حرفاست...
یادته تو درد و دلم گفتم که نیگهش دارم یا بذارم بره؟ اونیکه باید بمونه مونده، اما عزیزترین کسم باهام راه نمیاد.
به همین سادگی بره خب مگه چیه؟ اصلا معلوم نبود که واسه همیشه قراره بمونه یانه انگار ناف منو بچه که بودم با تنهاییام گره زدن...
جینگولک می بینی شبایی که خیلی گریم می گیره وقتیکه میرم جلوی آینه چقدر چشام خوشگل میشن؟
یکی تو وبلاگش انقدر از عشقش می نویسه که شاید بهش برسه (دیدی آخرش عشقش پرید؟)یکی دیگه از اونیکه ولش کرده و رفته انقدر می نویسه تا.... (اونم کم میاره و می بنده و میره)یکی دیگه هم انقدر بی خیاله یا شایدم تظاهر به بی خیالی می کنه که همش
مطالب عشقولی و جوک و اس ام اس میذاره و ازعشقش میگه!
اما اونیکه بهش نرسی
رو عشقه.. اما بی خیال بابا
من هیچ کدومشون نیستم آخه خودمم داغ کردم و نمی دونم چم شده یه روز شاد یه روز دیگه از زور گریه نمی تونم تایپ کنم.......اصلا عشق و دل بستن واسه من معنایی نداره . از اولم نبود اصلا احساس ندارم انگار...شایدم دارم خودمو گول میزنم ؛ بگذریم...
امشب تقاص (شاید گناه) یکی دیگه رو پس دادم...یا شایدم یه زخم کهنه تو دلش
بود و من شدم... الکل رو زخمش که منو ریخت تا سوزشش بیشتر شه
منو نمی فهمه جینگولک! من اگه کم بیارم اندازه ی اون توان ندارم نمی تونم ادامه بدما، گفته باشم...
امشب زیر بارون تو خیابون کوهسار جلوی در ساختمونمون به قول عزیزترینم که
ماشینا خیلی وحشی می رونن کافی بود یه لحظه بره تو مخم که
بووووووووووم...... برم اون ور و تموم شه اما دلم نیومد تنهات بذارم...خاک
بر سرم که عقلم میگه نرو و بسوز...
مشاور؟ جینگولک تو دیگه نگو ...تو که شاهدی روزی دست کم 100 تا وبلاگ نا
امیدی میرم و میگم امیدتون به بالاسری باشه کم نیارین حالاخودم...
دوست؟ بعد سه سال که از خواهر برام عزیزتر بود دیگه جواب اس ام اس و تل
نمیده و دو هفته یه بار میزنگه میگه مهسا جونم خیلی سرم شلوغه انگار من
دارم خودمو همش باد میزنم
اون یکی (fresh) هم که ته تهش یکی دوسال... ممکنه ازدواج کنه یا شایدم دیگه نباشه پیشم...
زمونه خرابه دست آدما نیست که ... خندم گرفته ناجووووور!
جینگولک تو دیگه نخند؛ یه نیگا به اونیکه تو دستته بنداز می دونی که من و
امثال من تو رو به این روز انداختیم اون وقت تو همش دلداریم میدی؟ بدون
قلب هم زنده نیگهت میدارم تا وقتیکه سر پام. وقتی فکرشو میکنم ممکه یه روز
دیگه نیام پیشت و بهت سر بزنم یا اینکه فیلتر بشی له میشم
هیچکس، مهیار1، بهراد، حبیب، جی جی ها، گرگ خونخوار، همه شون بریدن و در وبلاگاشونو تخته کردن و رفتن
شاید منم برم...یکی گفت: اصلا آپ میکنی که چی بشه میخواستم بهش بگم به توچه ان...
مسخره میکرد.. پست جیکوی منو میگفت بچه گونه ست اما هیچی نگفتم عزیزترینم همیشه میگه گهو هرچی بیشتر هم بزنی بیشتربوش درمیاد !!!! دارم عق میزنم از بوش...
اما نرو جینگولکم من حالا حالاها بهت نیاز دارم...
خواهشاً بگو رو مخم حرکت نزنن
دلم برات می سوزه ...برو تو آرشیوت و به روزای اولت نیگا کن مهسا جینگول شاد شاد بود..
هنوزم هرکی میاد پیشت میگه انگار اصلاً تو غم نداری ...همه زندگی مهسا بودی حالا هروقت کم میاره میاد و ناراحتت میکنه و میره!
همه حرفام دارن خاک می خورن همه پستام هی میرن پایین تا اینکه از صفحه ی اول محو میشن...
امشب تا صبح فقط گریه چه فازی میده ... میخوام چشام خیلی خوشگل تر بشن...
گناه اون بدبخت چیه ها؟ اونم از زندگیش عین من... دلم میسوزه که چه امیدی داره...
بدم میاد از تظاهر به شادی، از مسخره بازیام تو شرکت و خونه و فامیل؟ مگه ضمانت دادم که همش من بخندونمشون؟
چرا جینگولک؟ چی شد که اینجوری شد؟
بالاسری دیگه از فردای خودمم می ترسم...این شب بارونی رو صبح نکن باشه؟ یه بار تو گوش بده ..
.
( من آن گلبرگ مغرورم که می میرم از بی آبی، ولی با خفت و خاری پی شبنم نمی گردم)
پ.ن: یه مدت میخوام موبایل خاموش و بی دوست و بی همه چی بشم، فقط واسه تجربه ...
پ.ن: گلوم چرک کرده میخوام انقدر سرفه کنم که خون بالا بیارم اما چرک دلم قدیمی تره ...
پ.ن: مطمئن شدم که غم گیراییش بیشتر از شادیه، یادت به خیر میگفتی بچه ای نمی فهمی ها ببین بزرگ شدم ...
دوباره نوشت: تویه دستش یه قلبه؛ تو دست دیگه ش یه خنجره؛ روی سینش یه جای زخم هست،چیکه چیکه های خونم نشون میده که زخمش تازست.ولی اینک هنوز سرپا ایستاده و زانوهاش رو زمین نیست میگه که چقدر قویه و با این بادا نمی لرزه... (این یکی از کامنتای این آپمه، شکرت که یکی جینگولکمو خوب شناخت)
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 21:7 توسط مهسايي
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 23:18 توسط مهسايي
|
+ خدایا چرا هنگ کردم؟
+ دیگه داری زیادی میری روی مخم ها !
+ دیوووووووووونه خونه (با مهسام)
+ ردش کنم یا نه بذارم بپره بره ؟
+ کاش مث آدمای ماشین بغلی بودم، دیشب، گیج و مست یا شایدم تو فضا فقط واسه چند ثانیه!
+ واسه چی هستم ؟ بیا نباشیم دیگه لامصب ...
+ جینگولک بگو میشه یا نمیشه، اصلاً بگو مهسا نمیخواد الان بشه...
+ من میخوام بباره، میخوام زیر بارون گریه کنم، بگو اشکامو نمی بینن ...
+ قول میدی امشب باشی ؟
+ ساده (با مهسام) ، چن ساله که دیگه شبا نیست؛ بفههههم...
+ دوست ؟ همکار ؟ هیشکی ! تمام .........
+ جینگولک من از درس و دانشگاه زده شدم، بگو که اگه زیاد کلید کنن قیدشو می زنم ...
+ تو که میدونی وحشی بشم چی میشه؟
+ تهدید میکنی مهسا؟ فک می کنی چیزی میشه ؟ خب فدا سر همه شون ...
+ بالا سری تو هم با ما آره ؟
+ ترکیدم بابا! چم شده ها؟
+ ولم کن ... بالاسری لج نکن ، ببار دیگه خسته ام...

+ یه مدت شاد؛ یه مدت خراب؛ بریدم...
+ تو که خوب بودی !
+ همه توقع دارن مگه من چن سالمه کی منو می فهمه ها؟
+ بالای پل عابر وسط اتوبان ساعت ... شب چشمامو بستم، چن ثانیه مال خودم بودم،
+ چشام که باز شد سرم گیج رفت... آخه نمی خواستم برگردم!
+ زوده؛ بفهمین دیگه !
+ (یه بار دیگه) اگه نمیای نباشیم، خودم میرم !
+ پو.. میره، من و مامان و تنهاییام (اما مهسا دوست داره )
+ کی منو واسه خودم خواسته تا حالا؟؟؟ تو چی؟
+ عاقبت با حیله ی سوداگران، عشق هم کالای هر بازار شد
دوباره نوشت: اگه دوست داشتین (jing00lak.com) رو توی قسمت شخصی(شماره6) انتخاب بهترین وبلاگها (بلاگفا) وارد کنید.
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 0:49 توسط مهسايي
|