تبليغاتX
جـینگولــک

جـینگولــک

چته آسمون دوباره ؟
کم آوردی باز ستاره ؟


اشک نریز اخماتو واکن
به خدا فایده نداره


میگن اشک اگه بریزی
سبکت میکنه اما.....


اونیکه گذاشته رفته
کی مارو به یاد میاره ؟


 

اینقدر بارون می ریزی

به تو شک می کنه مهتاب

که دیشب بوده تابستون

ولیکن امشب بهاره

 

دلتو بزن به دریا

تابشی تنهای تنها

یا شاید خدا بخواد و

بکنه بهت اشاره

اگه اون یه کم دوستت داشت

بی خدافظی نمی رفت

دعا کن خدا تلافی

سر قلبش در نیاره

اگه بی وفا نبود که

واسه تو عزیز نمی شد

اونی که بشکنه اما

بمونه اون موقع یاره

آسمون دیگه تموم کن

گریه رو فقط دعا کن


که خدای آسمونا

هیچ روزی تنهاش نذاره



پ.ن: امروز از صبح هوا ابریه اما نمی دونم چرا نمی باره ؟ من میخواااااااام...
پ.ن: الانم توی شرکتم عصر باید برم کرج خونه ی عزیز. فردا برای داداشم اینا جهاز میارن...
پ.ن: این کلاس نی نای نای هم که کشته منو! حرکات آکرباتیک یاد میدن به جای رقص ایرانی...
پ.ن: تا حالاشده دور وبریات بهت بگن که یه تصمیمی رو زودتر بگیر ولی خودت نخوای تا دو سه سال دیگه حتی بهش فکر کنی؟؟ کاش می تونستم بیشتر توضیح بدم... جوجو وسط دو راهیه ناجوووووور....

پ.ن: عشق یعنی پاک ماندن در فساد!!!!



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 9:58 توسط مهسايي |


مدیر خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبه منشی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irمیگه برای یه هفته باید بریم مسافرت.... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
کارهاتو رو به راه کن.

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه : من باید با رئیسم برم سفر کاری، کارهات رو رو به راه کن.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترشخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir، میگه : زنم یه هفته میره مأموریت، کارهات رو رو به راه کن.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

معشوقه هم که تدریس خصوصی می کرده، به شاگرد کوچولوشخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir زنگ میزنه میگه : من تمام هفته مشغولم، نمی تونم بیام.

پسره زنگ میزنه به پدر بزرگش میگه : معلمم یه هفته ی کامل نمیاد، بیا هر روز بریم بیرون گردش.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



پدربزرگ که اتفاقاً همون مدیر شرکته، به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir من با نوه م سرم گرمه.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه : مأموریت کنسل شد. من دارم میام خونه.

شوهر زنگ میزنه به دوست دخترش و میگه : زنم مسافرتش لغو شده، نیا خونه ی ما.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دوست دختره زنگ میزنه به شاگردش میگه : کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم . پس دارم میام که بریم سر درس و مشق.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه : راحت باش... برو مسافرت. معلمم برنامه ش عوض شد و میاد.

مدیر خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irهم دوباره گوشی رو بر می داره و به منشی زنگ میزنه و میگه برنامه عوض شد.
حاضر شو که بریم مسافرت .....خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir



پ.ن: به این میگن سیر تکاملی سر کاری که وقتتون رو خوب گرفت.
پ.ن: آهنگ وبلاگم رو تازه عوض کردم. دوسش دارم. میخوام نظرتونو راجع بهش بدونم.
پ.ن: دیشب داشتم کارتای عروسی داش پوریا رو می نوشتم... تا ساعت 2، خوابم میاد...
تازشم؛ فردا میریم جشن نامزدی مریم، همکار مامان .... دیشب هم رفتم تئاتر طنز من اگه نباشم (اریکه ی ایرانیان) یکی از همکارام بازی کرده بود. خوب بود...

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 22:44 توسط مهسايي |


پرچم کمک داور سرنوشت، مدتهاست به علامت در آفساید ماندن شادی هایم بالاست.

نتیجه ی سرنوشت من و زمستان با هم به تساوی کشیده شد.

در حقیقت بازی به نفع تو تمام شد. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

تقدیر، قانون گل های نهایی را منحل کرد خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

تا مبادا تو با گل لبخندت دروازه ی سکوت مرا بشکنی...

سرنوشت حتی ثانیه ای وقت اضافی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبرای بازپس گرفتن انتقام خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irاز غم تو منظور نکرد.

قلب من بیشترین گل خورده را از تو دارد.

تو، دروازه ی قلبم را با مهارتی عجیب گشودی خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

و ترجیح دادی که دروازه ی سکوتم همچنان بسته بماند.

 

شنیده ام تکل از پشت کارت قرمز دارد، خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

نمی دانم آن زمان که سرنوشت به تنها بخش باقیمانده از آرزوهای من پشت پا زد؛ داورها کجا بودند.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

هیچ کس حتی کارت زرد هم نشان نداد.

چرا هیچ داوری خطاهای سرنوشت را نمی بیند ؟؟؟؟؟؟؟خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

پ.ن: قابل توجه بازدید کننده های محترم، این فقط یک آپ می باشد و ارزش دیگری ندارد.

(یعنی جوجو شکست عشقی نخورده) ....

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 3:51 توسط مهسايي |


سلام دوستای خوشمل خودم

خوبین که نه ؟ منم خوبم ! همه خوبن خو ........خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

آپ امشبم یه خرده همچین متحوله می دونین چیلا ؟

آخه امشب شب تولدمه ................

یوهاااااااااااااااااااااااخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir 

۶۷/۷/۴ یه جوجوی فسقلی به دنیا اومد

طبق روایات مامان و بابای جوجو کوچمولو خیلی ذوقیدن ... نمی دونم شاید هم ذوق نکردن

شاید اصلا من ناخواسته بودم، آخه با پوریا یه سال و نیم فرق دارم همش (شوخی کردما)

تازشم مادر اینا میگن که بابا همیشه دخمل میخواسته

بگذریم نمی خوام برگردم به اون موقع ها .........

خیلی دوست داشتم جشن تولد بگیرم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اما نشد... بخاطر ماه رمضون البته یه دلایل دیگه ای هم داشتم که بماند...

ولی دوستای وب لاگی من، شما ها تو جشن تولدم دعوتینااااااااااا............

هووووووووووووررررررراااااا

جوجو تشکر میکنه از همه...

اینم کیک تولد ...

بفرمایین

...نوش جونتون


شیطونی نکنینا... فقط کیکه چیز میز دیگه نداریم...خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

تازشم بعد کیک شما رو به دیدن رقص خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irگروه نی نای نای دعوت می کنم ... دستا شله ها....

 


حالا رسیدیم به کادوهای تولد ببینم چیکار کردین؟؟؟؟

هوووم.... بدک نیستن! بازم مرسی !

راستی، شاید هفته دیگه یه جشن کوچولو با سه چهار تا از بچه ها بگیریم،

بعدشم؛ مهسا یه جورایی ناراحته از اینکه بیست سالش میشه، آخه میگن بیست سالگی رو که رد کنی دیگه تا 30 بدون ترمز رفتی! با سرعته اوووووف خیلی زیاد....

می ترسم!

یعنی چن ساله که می ترسم از وقتی پا گذاشتم تو دنیای آدم بزرگا

هر سال که میگذره از این دنیا متنفرتر میشم خوش به حال بچه ها ...

کاشکی....

ولش کن نمی خوام شادیم خراب شه و ....

خیلی مخلصم مرام کشم کردین اومدین.. ایشالا من و جینگولکم تلافی می کنیم ...

خب دیگه من برم

خدافظی تا ...........

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 0:59 توسط مهسايي |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

بازی روزگار را نمی فهمم؛
من تو را دوست دارم
تو دیگری را
دیگری مرا
و همه در آخر تنهائیم . . .

_________________________

تو یه دستش یه قلبه؛ تو دست دیگه ش یه خنجر؛ روی سینش
یه جای زخم هست،چیکه چیکه های خونم نشون میده که زخمش تازس.ولی اینکه هنوز سرپا ایستاده و زانوهاش رو زمین نیست میگه که چقدر قویه و با این بادا نمی لرزه ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

پروفایل مهساجینگول
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387


آرشیو موضوعی

دل نوشته ها
یک تجربه
دوتایی ها
جینگولیات
دیوونه خونه
دخترونه پسرونه
جينگول و تنهايياش


پیوندها

اينجا غسالخانه است
آرامتراز نبض مرده
سكـــوت مُــرداب
mY ViEw
ســگ لرز
LoCo
نئـــو
مه/يار
واليـــوم
من و تنهايي
پسرک عاشق
آدم نمــــ ــ ـ ـا
خورشيد خانوووم
دختر دستفروش مترو
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin