تبليغاتX
جـینگولــک

جـینگولــک

سابولی... چیطولین؟ حاجیتون که خوبه... شرمنده کم میاما.. دم دمای همایشه همچین یه کم سرم شلوخه... شبا ساعت ۹ اینا که میلسم خونه خسته فقط می خوافم... یه جورایی تیریپ هتلی شده خونه.. داداشمون که اکثر شبا می مونه مغازه آخه راه دوره دیگه هفته ای یه بار میاد.. من و مامان هم که از سرکار میایم خسته ایم.. کم تر واسه هم وقت میذاریم..زندگیه دیگه.

 

دیشب رفتم کرج خونه مامان بزرگ اینا.ساعت ۶صبح هم زدم بیرون و اومدم شرکت.بعد از شرکت هم رفتم کلاس. آخه یه شاگرد تایپ دارم. خیلی تقصه...ولی یه جورایی هم بامزه س هرکاری می کنم جدی باشم و ادای استادا رو در آرم نمیشه که ...همش منو می خندونه.استادم می گفت تابستون می خواد یه عالمه بهم شاگرد بده واسه تدریس.. فک کن! مهسا جوجووووووو....ولی خوب اسم ....که میاد جیک و جیک یادمون میره دیگه.. نه خدایی شوخی کردم من واسه نفس کار میرم همیشه...

 

یه کم خسته شدم امروز اما نمی دونم چیلا خوابم نمی بره... شاید بی خوابی زده به کللم و خل شدم... نمی دونم فردا هم باید هفت صبح بیدار شم برم پی یه لقمه نون حلال. از روزای دم همایش خوشم میاد. درسته کار زیاد تره. اما یه جورایی منو یاد پارسال میندازه. منم که هیچ تجربه ای نداشتم.یادش به خیر دانشگاه تهران. خیلی خوب بود.وای بعد همایش ۱۴ -۱۵ روز وقت دارم که فقط درس بخونم دقیقاْ یه ماه دیگه امتحانام شروع میشه. منم که لای کتابو وا نمی کنم که...می دونم تنبلم ولی جون شما خسته میشم خو!خدا کنه این ۱۶ تارو بپاسم.شما هم شام به کسی قول ندینا.......مرام کشتون می کنم خو؟

 

کم کم دیگه چشام داره میره یعنی سنگین شده یعنی خوابم میاد بخوابم خو؟؟؟؟!!!

 

مخلص مرام همه بامراما...... زمین خوردتون (مهسا جوجوووووو)

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 1:37 توسط مهسايي |


دوست داري بگم مي‌خوام هر روز با صدات بيدار شم . بعد بگم باساعتم بودم. دوست داري بگم چرا رفتي بعد بگم با برق بودم . دوست داري بگم هر جا باشي پيدات مي‌كنم بعد بگم بادسته كليدم بودم . دوست داري بگم دوست دارم بعد فكر كني ....... . نه ديگه . ايندفعه با خودت بودم دوست داشتنی !

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 21:58 توسط مهسايي |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

بازی روزگار را نمی فهمم؛
من تو را دوست دارم
تو دیگری را
دیگری مرا
و همه در آخر تنهائیم . . .

_________________________

تو یه دستش یه قلبه؛ تو دست دیگه ش یه خنجر؛ روی سینش
یه جای زخم هست،چیکه چیکه های خونم نشون میده که زخمش تازس.ولی اینکه هنوز سرپا ایستاده و زانوهاش رو زمین نیست میگه که چقدر قویه و با این بادا نمی لرزه ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

پروفایل مهساجینگول
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387


آرشیو موضوعی

دل نوشته ها
یک تجربه
دوتایی ها
جینگولیات
دیوونه خونه
دخترونه پسرونه
جينگول و تنهايياش


پیوندها

اينجا غسالخانه است
آرامتراز نبض مرده
سكـــوت مُــرداب
mY ViEw
ســگ لرز
LoCo
نئـــو
مه/يار
واليـــوم
من و تنهايي
پسرک عاشق
آدم نمــــ ــ ـ ـا
خورشيد خانوووم
دختر دستفروش مترو
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin