|
قبل از اينكه فرصت كنم بگم كه سرمو نذاشته بودي ... رفت سراغه يه خودكاره ديگه!!!!! چون اون فقط وسوسه ت ميكنه كه اوني رو كه داري از دست بدي!!! فک کنم اسمش خیانت باشه نه ؟؟ آخ که چقدر این عروسکای رنگی حالمو به هم میزنن! از بچه گی از عروسک بازی بدم می اومد! من به معجزه ی عشق ایمان دارم! می کشم آخرین دانه ی کبریت را در باد! هر چه بادا باد! * تف به ذاته پدره بد ذاته عشق! بابا نمیخوام کبریت بکشم زوره؟ نمیخوام عاشق شم عوضی! نمیخوام ! نمیتونم! نمیشه! انقدر حرفشو ننداز. سره یه موضوعه الکی رو مخم اسکیت نکن! یه درصد بفهم ! نمی فهمی نه؟ پس واستا و خوب نیگا کن آب شدنه ذره ذره ی مسا رو باشه؟ یادت باشه خودت خواستیا! (شاید مخاطباي اين * چن نفر باشن، خودمم گيج شدم... ) + نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388 15:40 توسط مهسا |
+ بعده عُمري خواستيم مجردي يه هوايي بخوريم! بهم ميگه: تو كه ميدوني من مخالفم اما بازم هركاري ميخواي بكن ، بهش گفتم: يه تنوعه خيلي كوچيكيه تو زندگيم ! اينم ازم ميگيري؟ ميگه: تنوعه بزرگ داشت مي اومد تو زندگيت اما خودت نخواستي! نتيجه ي اين گفتگو : بسته شدنه دره اتاقه يه جينگول با شدت! پناه بردن به اتاقه هميشه تاريكش! گريه ...تمام + بذا گريه كنم ! تا كه قلبم آروم بگيره آرزو دارم بميره اونكه تو دستاش دستتو مي گيره ! با TeXt اين آهنگ زندگي مي كنم! + بعده يه ماه تمامه اين افكاره مزخرفو از خودم دور كردم ! يه روز خريت كردم و به يه نفر تو فاميل كه خيلي باهاش راحتم گفتم! حالا گير داده و بي خيال نميشه ! جونه بچه ت بي خيال اين قضيه شو ! بذار به درده خودم .... ! استرس تمامه وجودمو گرفته بفهم ! + تا بهش ميگم داغونم و دركم كن ! ميگه يه عمره كسي منو درك نمي كنه و شروع ميكنه از خاطراته سگيه گذشته مون ميگه ، ميگم ميخام نباشم ! ميخام برم ازين زندگيه كثيف ! مي ترسيدم بگم اما گفتم : ميخوام خودكشي كنم ! ميدوني چي گفت؟ هه ! آبت كمه ! دونت كمه ! .......................... خفه شو بچه ! (جينگول تو دلش:حاضرم پاتم ببوسم هرچي فحش بدي بازم كممه ! زندگيمي باو) + هميشه هر كي ميگفت چطوري تو اين چن سال تونستي نبودشو تحمل كني ! ميگفتم ديگه عادت كردم! اگه بود بايد شاخام در مي اومد و نميتونستم تحملش كنم ! ضر زدم ، بالاسري خوب ميدونه كه هر وقت اينا رو ميگفتم تو خلوتم به خودم بخاطره دروغام فحش ميدادم ! خيلي بهت احتياج دارم كاش ميشد ده پانزده سال برگردم عقب ! روزايه شايد خوب ... يه چيزي : اگه الآن بودي .......... بي خيال كه سگي ميشم دوباره :( + يه نيگا به خودم و هم سنام ميندازم! چه كارايي كردم تو اين بيست سال كه اونا خوابشم نميتونن ببينن! چه چيزايي كشيدم كه اونا ... ! بالاسري ، مگه من چن سالمه آخه؟؟؟؟؟ + يه وقتايي آدم دوس داره يكيو كه دوستش داره بدست بياره شايد يه نيازه گذراس! اما پشيمون ميشه! چون اگه بهش برسه ديگه تو روياهاش با اون خوش نيس! ديگه بهش فكر نميكنه! ديگه ..... آخه اگه اون بياد ميشه يكي مث همه ي دوتايياي واقعي! ديگه تنوعي وجود نداره كه نتيجه : خودتو عشقه مهسا جينگول ....... + غروبا كناره جاده! منم و يك دله ساده ! آخه كي گفته منتظر بموني ؟ مگه مجبورت كردن؟ آخه عوضي ..... تو هم بُرو ديگه ! نميخام كسي برام بمونه مي فهمي ؟ + يه وقتايي يه اس ام اس برات مياد كه حاضري تا صبح فقط به مفهمومش فكر كني و آخرشم عينهو خر تو گِل گير مي كني و به هيچ نتيجه اي نميرسي ! + انگار هيچي سره جاي خودش نيس ....اونيكه بايد باشه نيس! اونيكه نبايد باشه عينهو خرچسونه بهت مي چسبه! (ميگن اين نيز بگذرد) پ.ن: آخ كه چقد نوشتنم مياد اما همه چيو نميشه نوشت! پ.ن: خيلي از قديمياي بلاگفا تخته كردن! چه مرگتونه آخه ؟ميام اينجا هم بايد سگ شم آيا؟ پ.ن: خدايا اين روزا رو هرچه زودتر ختمه به خير بگردان! لال از دنيا نري بلند بگو آمين ! + نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 12:6 توسط مهسا |
نميدونم وبلاگه جينگول و تنهايياش چش شده يهو ! انگار براي هيشكي باز نميشه اما خودم ميتونم ببينمش! به خاطره همين تصميم گرفتم حذفش كنم و يه سري از مطالبشو آوردم اينجا ! از اين به بعد تنهايياي جينگول تو آرشيو موضوعيه جينگولك نوشته ميشه ! يعني دوتا وبلاگمو يكي كردم . (اسفند87) +چته تو دختر؟ نمي كشما. گفته باشم بذا بخنــــــــــدم خو؟؟؟؟ +ديروز: دختر همسايه شباي تابستون گاهي مي اومد روي بوم +باز يه مشكل پيدا كردم اومدم سراغت... روم خيلي زياده بالاسري ميدونم ولي به جون مسا من آدم گ ه ي نيستم! قبول كه يه وقتايي بد ميشم قبل از اينكه فرصت كنم بگم كه سرمو نذاشته بودي ... رفت سراغه يه خودكاره ديگه!!!!! + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 11:59 توسط مهسا |
+ از آخرين پُستم خيلي ميگذره! نوشتنم نمي اومد جينگولك! نميخاستم بنويسم تا يه مدت! اما وقتي ميام اينجا دلم آروم مي گيره! +يه كم اتفاقه عجيب برام افتاده! خيلي سخته بياي و بخواي بنويسي اما نتوني بعضي چيزا رو بگي! هر چي ميگذره سخت تر ميشه و بدتر! + جيني بي خياله همه ي اينا خودت چطوري؟ انگار جينگول كه نمياد اينجا كسي هم هواتو نداره؟ انگار تو هم داري از رونق مي افتي! + ما آدما هيچ وقت اشباع نميشيم، هميشه چيزاي جديد ميخوايم....بذا خودمونيشو بگم : سيرموني نداريم. + يه كم بد شدم تازگيا، يه جورايي با بالاسري درگير شدم انگار... يه جورائي بي اعتقاد شدم به همه چي... نميدونم براي چي زندگي ميكنم، فقط ميگذرونم كه بگن اينم زنده س... وگرنه فردام اصن برام مهم نيس! +دله دو سه نفرو شكوندم بخاطره دله خودم، بخاطره اينكه نميخاستم از روي ترحم .....! خدايا يه كاري كن كه دركم كنن.... +چن ماه فكر مي كني بهترين آدمه دنيا رو شناختي و تو دنياي خياليت با خوبياش زندگي ميكني. اما وقتي خوب فكر مي كني و ميري تو عُمقه رفتارش، مي بيني كه طرف بويي از انسانيت نبرده و يكي مثه بقيه س! اين خودت بودي كه بزرگ جلوه ميداديش تو ذهنه ت! اما چه فايده ، اونم آخرش خوب ميذاره تو كاسه ت! نوبتش ميرسه بالاخره ، دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره! (آيكونه ديگه برام مهم نيس) +چه حسه قشنگي داشت! بعده 5 سال پيدام كرده بود! با همون علوي اول شناختمش! شوكه شده بود، توقع داشت قطع كنم اما ... به قوله خودش مرام كُشش كردم ... ديدمش! بزرگ شده بوديم دو تامون... باورش نميشد همون آدمه قبلي ام! ميگفت فكر مي كردم خيلي عوضي شده باشي... بهش گفتم رفيق زود قضاوت نكن شايد منم يكي مث همه ي عوضياي عالمم جينگولك يه درصد فكر نميكردم كه هنوزم ممكنه كسي بعده اينهمه مدت به يادم باشه ، دلايله قشنگي داشت، اما نه براي من!آخه بهش گفتم ديگه هيچي برام فرقي نميكنه، گفتم قشنگیش به اینه که هیچ وقت سراغی ازم نمیگرفتی و تو خاطراتت محوم می کردی ... يه چيزي تو ذهنم آزارم ميده ! كه اگه جاي اون كسه ديگه اي بود هم همينو ميگفتم بهش؟ (شايد اين كسه ديگه اصن تو ذهنم وجود نداشته باشه.) + چقدر رفاقتا بوي گُه گرفته خداييش، كُلي آدم دور وبرت مي پِلكن اما خوب كه نيگا ميكني مي بيني تنهايي، شايد چون مطمئنم حرفه دلمو كه بهت بگم از زبونه يكي ديگه نميشنوم، شايد تو يه تيكه از خوده مهسايي ! شايد ........... جينگولك بمون برام ، باشه؟ پ.ن: سرعته اینترنته شرکت یه هفته ایه که پایین اومده در حده لاک پشت:( چن تا از سایتایی که میرفتمو برامون فیلتر کردن! یاهو هم برام باز نمیشه! تلفنه خونه هم ترکیده ! چشمم زدن انقدر گفتن کار نداری و همش تو نت می چرخی! نمیدونم چشون شده! سیاستاشون کٌشته منو! حوصله م به شدت سر میره اینجا ! پ.ن: دیگه بعد از ظهرا مستقیم میرم خونه و ارتباطمو با خیلی از دوستام کم کردم! گرمای هوا رو اعصابم تاثیر گذاشته انگار:) پ.ن: بعده سه ماه رفتم امتحانه شهر دادم و گواهینامه رو گرفتم ! اما دریغ از یه خوش رکاب! خدایا میخوامش خب ! همه ی امیدم به مامانه که به قولش عمل کنه .... + نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 10:24 توسط مهسا |
الو... الو ... سلام پ.ن: فقط یه تلنگره که به یاد اون بالایی هم باشیم ! پ.ن: دنیای بچه ها رو دوس دارم! نمیدونم اگه منم تو بچه گی این درخواستو از خدا داشتم قبول می کرد یا نه ! اما کاش میشد نباشم! + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 11:28 توسط مهسا |
سهراب ... گفتی چشمها را باید شست شستم .....ولی..... گفتی جور دیگر باید دید دیدم.... ولی..... گفتی زیر باران باید رفت رفتم... ولی .... او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید وگفت : دیوانه ی باران ندیده !!!!!! + ببین سهراب... مطمئنی اگه الآن بودی بازم همین شکلی شعر می گفتی؟؟؟ + روزگارم بد نیست ! می سوزیم و می سازیم و هی ر به ر می گیم : شکرت بالاسری! + نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 10:48 توسط مهسا |
یکسال آره دوس جونا درست شنیدین ! جینی جونم تو این یه سال دوستای خوب اما بچه ها جينگولكم از همتون ممنونه اما نميدونم چرا! دوست دارم كه تا آخره عمرم يه جينگول بچه ها ! بياين دست برداريم از اين نك و نالاي بيخودي! بگذريم! من ماله نصيحت كردن نيستم چن يه وقتايي خودم خيلي بدترم از شماها! جينگولكم تولدتو بهت تبريك ميگم پ.ن: از اين به بعد به تمام كامنت هاتون توي وبلاگ جينگولك و جينگول و تنهايياش جواب ميدم! پ.ن: مرسي از صاحبه بلاگفا كه قسمت وبلاگه دوستانو اضافه كرده، اين طوري هركدوم از شماها كه آپ ميكنين من باخبر ميشم، ميگم شما هم اگه وبلاگه منو بذارين تو ليسته دوستاتون بدك نيستا! پ.ن: جوابه نامم اومد و واحداي دانشگامو كه قبلاْ پاسيده بودم، قبول كردن! خيلي خوشحالم اما اين ترم به دلايلي 5 واحد بيشتر نتونستم بردارم! باشد كه ترم هاي بعدي جبران كنم! پ.ن: يكي از دوستام بهم گفت كه جينگولكو توي PeRsIan GiG بسازم! منم كه معتاده نت و اين حرفا، اين كارو كردم... اما هنوز چيزي توش ننوشتم! اگه دعوتنامشو ميخواين ايميلتونو خصوصي بذارين تا بفرستم براتون! + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 13:47 توسط مهسا |
سلام علکم دوست جونیای خودم!!! چطو مطوری جینی جونم؟؟ راستی جینگولک...این اولین پسته امسالته ها! یه آپ بهاری! آخه میگن عیده مثلن و باید شاد باشی و از این حرفا... دو سه روز اول بدک نبود! حداقل مزیتش این بود که چن ساعت اضافه خوابیدم کل این چن روز اوله عید خونه ی یکی دوتا خاله ماله ها و دایی اینا رفتیم و اونا اومدن خونمون ! همین ... یه خاله بازیه بی نمک ... از پنجم هم که اومدم شرکت و همش بیکارم ! جینگولک اگه بدونی توی شرکتمون چه اتفاقایی افتاده تو این چن ماهه گذشته که من اصن خبر نداشتم شاخات در میاد! (كنايه از تعجب زياد) هنوزم که چن روز از شنیدنشون میگذره هنگــــــــم !!!! هی بالاسری یا من خنگم یا ملت خیلی گرگن و چهره ی واقعیشونو بهم نشون نمیدن! یکی از بچه ها بهم گفت تو همیشه تو شرکت سرت تو لاک خودته واسه همین از هیچی خبر دار نشدی البته بهتر که نفهمیدم ... چون همین جوریش با ما راه نمیان ! چه برسه بخام حرفی بزنم ! بگذریم! دوست دارم این چن روزه عید هم بگذره چُن عید خوبی نبود اَصن ! دوستش ندارم خب حرفیه؟ به هر حال اميدوارم سال خوبي براي خودم و خودت و همه ي دوستاي مجازيم باشه! اي جان! مامان ميگفت سال ۸۸ چون كه جفت ۸ داره همه جفت ميشن! آره ديووووووونه با تو ام .... از بعد عید میخام یه کم شیطونیامو تعطیل کنم و درس بخونم! (آیکون آره جون عمت) اما نه به جون جینگولک! ایندفعه تصمیمم جدیه! تازه هنوزم منتظره جوابه نامه ی دانشگامم! بچه ها خیلی برام دعا کنین! پ.ن: دیشب یه نفر تو یاهو بهم گفت که وبلاگت برترین وبلاگه سال شده! میدونم که شوخی میکنه و سر کاریه! ولی باور کنین من فقط برا دل خودم مینویسم و نوشته هامو دوست دارم حتی اگه مزخرف باشن... چُن از دلم میان! پ.ن: آهنگه جدیدم هم مث قبلیا غمگینه اما تنوع لازمه ... (آیکون بازار گرمیه غیرمستقیم) پ.ن: بچه ها کمکم کنین برگردم به روزای قبلم و خوب بنویسم! اصن از وضعیت الآنم راضی نیستم! پ.ن: خيلي سخته دو هفته همه مدله با يكي راه بياي كه ميدوني قراره بره و داره برات سوسه مياد! هي بالاسري، بعضي ازين بنده هاتو آدم كن! ديگه يابويي رو از حد گذروندن (راجبه مخاطبش هيچ وقت ازم نپرسين باشه؟) + نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388 11:24 توسط مهسا |
چطوري جينگولكم؟
از وقتي جینگول و تنهاییاش رو جدا كردم يه كم ازم دلخور شدي ميدونم! بهت حق ميدم ! اما باور كن همه ي اينا بخاطر خودته نميخام دلت بگيره مث مهسا! جينگولك شاهد بودي كه اين يكي دوهفته مشكلاي كوچولو اومدن سراغم. شايد به قول خيليا اينا اصن مشكل نيستن! اما ... بعد قبوليم تو دانشگاه گفتم همه چي حله ... كارمو دارم سركلاسا هم ميرم! اما ترم يك خيلي بد كلاس دادن به مديرعامل گفتم... اونم گفت كه تا قبل عيد خيالي نيست! اما اگه بعد عيدم همين شكلي پيش بره نميشه! يعني بايد بري از اينجا! فك كن! جينگولك موقع قرارداد بهش گفته بودم كه من دانشگاه شركت كردم، اصن بخاطر اين زبان ميخام بخونم كه تو شركتمون لازمه! اما رئيسه ديگه ... هميشه يكي بايد باشه كه به ما ..... تازه! دو هفته س منتظرم كه جواب نامه ي ريز نمراتمو بدن كه ببينم واحدامو قبول كردن بالآخره يا نه؟؟؟ اما اونام جواب ندادن... خيلي زور داره ترم يكو دوبار بخوني! زور داره درسايي كه پاس كردي رو از اول ... همه ي اميدم به بالاسريه! اگه اون كمك كنه و يه كوچولو باهام راه بياد همه چي حله ! بهش بگو تنهام نذاره! بهش بگو مهسا همونه! يه وقتايي هم اگه كاري ميكنه كه دلتو ميشكونه بذارو حساب بچه گيش! بهش بگو بخاطر مامان مهسا كمكش كنه ... جينگولك تو كه ميدوني اون چقدر خوبه همه ي زندگيش ما دوتاييم ... جينگولك به دوستايي كه ميان اينجا هم بگو كه دعام كنن اگه كارمو از دست بدم بعد عيد باز بايد از صفر شروع كنم! هيچ جام به دانشجو جماعت كار نميدنا بگذريم! ميگن شب عيده اصن از عيد خوشم نمياد ... فاميل تو كل سال يادشون نمي افته به هم سر بزنن همين كه عيد ميشه خاله بازيام شروع ميشه! صبح خونه اين عصر خونه اون يكي! ما كه خدارو شكر فاميلامون انگشت شمارن ... خونه چن تاشونم بخاطر حرفايي كه لطف داشتن و پشت سر من زدن سعي ميكنم كه نرم! البته اگه دل صاب مرده م بذاره از پنجه فروردينم كه بايد بيام شركت ....... سخته ولي چاره اي نيس بهتر از خونه موندن و خاله بازيه يادش به خير عيداي بچه گيامون! با يه جفت جوراب يا يه تخم مرغ رنگي قانع ميشديم! خونه ي تمام فاميل سر ميزديم! از عمه و خاله و دايي و عموي مامان و بابا گرفته تا تك تك بچه هاشون چقدر دوسمون داشتن ... حالا اگه همونا تو يه مهموني يا عروسي يا ختم ببيننت نميتونن تشخيص بدن كه كي هستي! زمونه ي نكبتي! تــــف .... آخي! جينگولكم ديدي تو دانشگاه چن تا دوست خوب پيدا كردم؟ بچه هاي باحالين! سه تاشون ازمن دو سه سالي كوچيكترن! تازشم تو جلسه ي اول خودمو تو دل استادا خوب جا كردم... البته از اين چايي شيرين بازيا اصن خوشم نمياد اما مجبورم! براي آخر ترم به همين استادا احتياج دارم ... آخه كلاسارو بايد يكي درميون برم! البته ميگن سه تا بيشتر غيبت بخوري حذفيا! راستي! تو كلاسمون پسر نداريم! به قول استادا همه يه دستن! چن رشتمون زبانه خوبه. آخه سر كلاسا همش بايد انگليسي بحرفيم! يا همش بايد تمرينا رو حل كنيم! اگه اين كاكليا باشن و خدايي نكرده يه سوتي بديم كه ديگه هيچي، سوژه خنده ي خاص و عام ميشيم پ.ن:جينگولك نافرم دلم stop ميخاد! حتي چن ديقه! ميخام نفس بكشم. قول ميدم دوباره شروع كنم! پ.ن: ميخاستم تا عيد آپ نكنم اما انگار دلم خيلي پر بود. پرحرفي كردم ميدونم! پ.ن: دعا كنين تو آپ بعدي با خبراي خوب بيام و مهساجينگول بشه مث قديما. شيطون ! پ.ن: امسال سال موش بود. اين شكلي گذشت! خدا رحم كنه به ساله گاو! خدا كنه كسي بهم شاخ نزنه! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 10:1 توسط مهسا |
کلاغه دلش گرفته بود ... کلاغ سياه پاپـتی ، پريد روی شاخه درخت و گفت : غار و غار ! از يه جايی صدا اومد که : زهر مار !!! بغض کلاغه ترکيد ، يه قطره اشک از روی گونه هاش چکيد ، قطره اشک لابه لای پرهای سياهش گم شد و رفت ، يه تيکه سنگ از تو حياط يه خونه اومد و اومد نشست رو سينه کلاغ قلب کلاغ ترکيد و کلاغ افتاد رو زمين ... يه صدا اومد : اون کلاغ زشـتـــو بـبـیـن ! کلاغه چشاش تار شد، همه جا رو سياه مي ديـد عين خودش : زشت و سياه ، کلاغ مرد ... کسی نفهميد که کلاغ دلش خيلی گرفته بود ، آخه شب قبل يه گربه بچه هاشو خورده بـود . کلاغ هم دلی داشت ، همدم و همدلی داشت ، کلاغ هم عاشق بود ، کلاغ سياه پاپتی ، زشت وسياه و خط خطی ؛ واسه خودش کسی بود ... کی از دل کلاغ با خبر بود ؟! کی حالشو می فهميد ...؟!! حيف کلاغ پاپتی ، سیاه و زشت و خط خطی ... راستی ؛ مگه ما آدما از دل هم خبر داريم ؟! ما آدمای رنگارنگ ، زشت و قشنگ ، رد ميشيم از کنار هم ... حرفای بيخود ميزنيم ، خنده هامون شيشه اي ، درد دلامون الکی ، عاشقيامون دروغکی ! ما لای دودا گم شديم ؛ تصويرامون خياليه ، هرچی که داره مغزمون ، شکلکای سئواليه ...؟! دل چيه : يک تيکه خون ، پر از " نرو ، پيشم بمون ... " دلم ميخواست کلاغ بودم ، همون کلاغ پاپتی ، زشت و سياه و خط خطی ... پر ميزدم تو آسمون ، کسی نمی گفت کـه : بمون ! می پريدم رو يه درخت گريه می کردم : غار و غار ! پشت سرش يه زهر مار !!! حداقل اين فحشه که راستکی بود ! اينجوری هيچکسی دلش واسم الکی نمی سوخت ، کسی برام لباس پادشاه توی قصه ها رو نمی دوخت ... نه عاشق کسی بودم ، نه کسی عاشقم بود ؛ کلاغ تـنهايی بودم ، گمشده تو شهر دود ... اشک کلاغو هيچکسی نمی تونه ببينه ! حال دلش ؟! عجب ...! مگه حالی واسش ميمونه ؟! دلم ميخواست کلاغ بودم تا که يه روز ، زخم يه سنگ (که درد اون بهتره از زخم زبون آدما) ، دلم رو با تموم اين نگفته هاش بترکونه ، کسی دلش واسه کلاغ زنده که نمی سوزه ! کسی دلش واسه کلاغ مرده هم نمی سوزه ... صبح سحر يه رفتگر کلاغه رو انداخت لابه لای آشغالا ، کلاغ با دلش پريد تو قصه ها ... دلش نگو ، يه تيکه خون ؛ پر از " برو ، پيشم نمون ... " پ.ن: با اینکه رشتم ادبیات بوده اما کم شعر میخونم! اما بعضی شعرا خداییش دلن! پ.ن: اگه کلاغ بودم خیلی چیزا فرق داشت یا شاید بهتر از این میشد! ظاهربینی ما آدما حالمو به هم میزنه! اگه این کلاغه قناری یا مرغ عشق بود روزگارش به از این بود! پ.ن: ۲۰ تا واحد پاسیده دارم رشته ی مترجمی زبان که هنوز قبول نکردن! امروز رفتم میگم باهام تماس بگیرین! خانومه میگه تو دیگه دانشجوی مایی پس هرروز می بینیمت تو این دانشگاه! یعنی انقدر بدو دنبال کارات تا جونت......... (از اینام باید بخوریم) پ.ن: فردا میرم آئین نامه رو امتحان بدم! محتاج دعام بدفرم! تازه انقدر این چن روز مرخصی گرفتم دیگه روم نمیشه از در شرکت بیام تو ... پ.ن: جون مادرت حرفی رو که میشه جلو جمع زد نیا نظر خصوصی بذار واسم! من با کسی زیر و رو نمیکشم. حالیته بچه؟؟؟؟ پ.ن: منم آدمم! منم احتیاج دارم جیغ بزنم! برای اینکه دل جینگولکم نگیره رفتم تو بلاگ اسپات و جینگول و تنهاییاشو ساختم! این مهسا همونه به خدا! به دوستی و درد و دلاتون اونجا هم احتیاج داره. خداوکیلیشو بگم با وبلاگ بعضیاتون دارم زندگی میکنم! شماها دیگه چه جونورایی هستین .... + نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387 9:46 توسط مهسا |
نمیدونم چی شد... یه دوست برای میخوام شادیامو از غمام جدا کنم ... میخام فقط با جینگولک انرژی بگیرین میخوام وقتی حرف زیاد دارم بیام اینجا میخوام درد و دلای کوچولومو میخوام حرف بزنم ! حرفای نگفته زیاد دارم که مخمو آزار میدن! باید تخلیه بشه مغزم از وجودشون کمکم کنین خوب تر بنویسم باشه؟ لینکشو این پایین گذاشتم براتون! تو پیوندای روزانه م هم همیشه هست + نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387 10:48 توسط مهسا |
۳سال پيش همچين روزايي بود كه علمي كاربردي مترجمي زبان قبول شدم اون موقع پيش دانشگاهي بودم و هم زمان دانشگاه مي رفتم و مدرسه! ترم يك خوبي بود! تا اينكه تابستون شد و جواب اولين كنكورم اومد! دانشگاه آزاد ساوه (مديريت دولتي) ... نرفتم! (بدلیل تقص چن روز بعد جواب سراسري اومد! پيام نورساوه (علوم اجتماعي)! گفتم كه اين كارشناسيه، دولتيه، رشتشو دوس دارم! پس ميرم! از علمي كاربردي انصراف دادم چون كارداني بود.میدونم دلیل مسخره ایه رفتم ساوه، با هزار تا ذوق و شوق، از ترم يك هم رفتم سركار! كلاساي پيام نور 4 ترم و يه ترم تابستوني واحد برداشتم. اما فقط 23 تا پاسيدم! نذا از مشكلاي پيام نور پنج شنبه ظهر براي ترم 6 انتخاب واحد كردم... شب يه اس ام اس گرفتم كه جواب علمي كاربردي اومده! دوستم تو اينترنت ديد كه قبول شدم! بازم مترجمي زبان.... سه شنبه ميرم براي ثبت نام بهمن 84 تا بهمن 87 ... سه سال گذشت برگشتم سرخونه ي اول! بد آوردم قبول خودمم مقصرم ميدونم اما .... بخت با ما يار نبود بگذريم كه تو اين سه سال خيلي از اعصاب و وقت و پولم برای مرخصی چقدر از حقوقم کم می کردن هربار از این به بعد چی باید بکشم روزایی که کلاس دارم! کار و درس و کمبود مرخصی اين نيز بگذرد...می خندیم! دلخوشيم به اين دوسال و نيم سابقه كاريمه پ.ن: داشتم زندگيمو مرور مي كردم يهو دلم خواس بنويسم! هردفعه میخام آپم کوتاه باشه اما نمیشه کاش میرفتم نویسندگی جای اینهمه تعویض دانشگاه! احساس میکنم استعدادای نهفته ای دارم که باید کشفشون کنم! پ.ن: هنوز نرفتم براي امتحان مقدماتي آئين نامه! چه برسه به نهائي و امتحان شهر! پ.ن: ميگن ز گهواره تا گور دانش بجوي، شده مثل مهسا جينگول! پ.ن: اونوقت بگین حق ندارم با بالاسری لج کنم و قهر بشم! + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 14:37 توسط مهسا |
سلام علكم دوس جوناي خودم! اصن خودتون كلاهتونو قاضي كنين ببينين تو ايران چن تا مناسبت داريم؟تولد و روز زن و روز جهانی کودک و روز ملی شدن صنعت نفت و ... خب زور داره ديگه.براي همينم خيليا مي افتن تو فكر كه اين بي اف يا جي اف فلك زدشونو بپيچونن و پولی که از سال پیش پس انداز کردن بهترين روش اينه كه آبو گل آلود كنين و بگين كه نميشه و ديگه نمي كشم و من همش رو Nervetam و عذاب وجدان گرفتم سر اين كارام و تو با داداشي من فرقي نداشتي از اولم برام و اينا... اوضاع خیلی فرق می کنه. آخه شما نمي تونين دعوا لطفاً مث قبل منو مورد حملات جنگی (توپ-تانک-زیردریایی-هوایی-موشکی-اتمی ...) قرار ندين. پ.ن: براي اينكه هم ايراني رفتار كنين هم فرنگيُ ميتونين از 25 تا 29 بهمن با جي اف يا بي افاي مختلفتون قرار بذارين ... اين شكلي عدالت هم رعايت ميشه! پ.ن: چه صبح دل انگیزیه!!!! از خونه که زدم بیرون خیس شدم تا همین الآن.... بارونه توپیه! میگن هوا دو نفرس! راس میگن؟؟؟؟ + نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387 8:35 توسط مهسا |
|
| ||||||